رمضان آمد و آهسته صدا كرد مرا
مستعد سفر شهر خدا كرد مرا
از گلستان كرم طرفه نسيمي بوزيد
كه سراپاي پر از عطر و صفا كرد مرا
نازم آن دوست كه با لطف سليماني خويش
پله از سلسله ديو دعا كرد مرا
زين دعاهاست كه با اين همه بيبرگي و ضعف
در گلستان ادب نغمه سرا كرد مرا
هر سر مويم اگر شكر كند تا به ابد
كم بود زين همه فيضي كه عطا كرد مرا

سلام بچه ها:
بعضیها شخصیتشون در یک حد کوچیکیه
کسی که پیام زشت و بیتربیتی میفرسته
یعنی که ... ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من کاری ندارم برای این که این کار ادامه پیدا نکنه من به مدیر بلاگفا گفتم و فرد مذکور پیگیری میشه.
پس کار اشتباه جزا داره.
من ترجیح دادم پست مذکور را کلاً حذف کنم.
پس فعلاً بای.
از بهار پرسيدم عشق يعني چه ؟ گفت تازه شكفته ام هنوز نمي دانم.
از تابستان پرسيدم عشق يعني چه ؟ گفت فعلا در گرماي وجودش غرقم نمي دانم.
از پاييز پرسيدم عشق يعني چه ؟ گفت در هزار رنگ آن باخته ام نمي دانم.
از زمستان پرسيدم عشق يعني چه ؟ گفت سرد است وبي رنگ.
از مادرم پرسيدم عشق يعني چه ؟ گفت يعني هر كه در اين خانه است.
از پدرم پرسيدم عشق يعني چه ؟ گفت يعني تو.
از خواهرم پرسيدم عشق يعني چه ؟ گفت هنوز به آن نرسيده ام.
شبي از ماه پرسيدم عشق يعني چه ؟ شرمگين و خجل خود را در آغوش آسمان پنهان كرد.
شبي ديگر باز از ماه پرسيدم كه عشق يعني چه ؟ ماه با چهره اي باز و خندان گفت يعني مهتاب.
از خود عشق پرسيدم كه آخر عشق يعني چه ؟ با تبسمي گفت يعني مهر بي پايان به خالق هستي....


عشق نمی پرسه که تو کی هستی؟ عشق فقط میگه تو مال منی... عشق نمی پرسه که اهل کجایی ؟
فقط میگه تو قلب من زندگی می کنی... عشق نمی پرسه که چی کار می کنی؟ فقط میگه باعث
میشی قلب من به ضربان بیفته... عشق نمی پرسه چرا دور هستی؟ فقط میگه همیشه با منی... عشق
نمی پرسه که دوستم داری؟ فقط میگه دوستت دارم.
![]()
تیره بختی را می پذیرم اگر بدانم روزی چشمان تو را خواهم سرود
مرگ را می پذیرم اگر بدانم روزی تو خواهی فهمید که ....
دوستت دارم

الهی عاشق زاری نباشی گرفتار چنین یاری نباشی
الهی نشکنه قلب یه عاشق مثل خاری تو گلزاری نباشی
الهی مونده در راهی نباشی اسیره چشم شهلایی نباشی
الهی مثل من بازیچه عشق توی دست فریبایی نباشی
آخه چي ميشد یار من دل تو ميشد شكيبا
اينو ميدونم يه روزي تو رو ميبرن رقيبا
بیا بخون ببین چه سرنوشتی ببین آخر عمر چه سرگزشتی
من و با آرزوهام توی سینه رها کردی و بی خیال گذشتی
تو دنیای فریبی معمای غریبی
دلم رو می بری تو به هر شک و طریقی
اينو ميدونم يه روزي تو رو ميبرن رقي
با تو اي دوست روزي از عشق خواهم گفت
از قبله هاي نحس از عروس هاي زنداني
با تو از رهايي خواهم گفت با تو از گناه و شرارت حقيقي
از گرمي بوسه هاي دروغي از خيانت خواهم گفت
از نجابت خواهم گفت با تو روزي از عاشق هاي راستين
از انديشه هاي پوچ آن و اين از هر چه بينديشي
از هر چه بينديشم با تو از كلام خواهم گفت
حال در كدامين قطعه هستي
توان ارتباط واژه هاي زشت و زيبا هست؟
حالا يک سري رفتارها و ترجمانش در روابط رو بصورت کلي و ليست وار براتون ميگم
:
گرفتن دستان همديگه ( در زمان پياده روي ، تو ماشين، در مهماني ... ): ما همچنان عاشق هم ديگه بودن رو تمرين ميکنيم
محکم در آغوش فشردن : نميخوام بري يا بازم پيشم بمون
بازي کردن با موهاي سرش : به من بگو دوسم داري
بازي کردن با لاله گوش شريک عشقي : من نميتونم بدون تو زندگي کنم
بوسيدن پيشاني : هميشه مال من و در ذهنم هستي
بوسيدن چشمها : اعلام شهوتي بودن به شريک عشقي
بوسيدن گونه : ما با هم دوست هستيم
بوسيدن لبها : من دوستت دارم يا من تو رو ميخوام
بوسيدن گردن : ما متعلق به همديگه هستيم
بوسيدن شانه : من تو رو ميخوام
بوسه بر روي دست : من عاشقانه ميپرستمت
بوسه بر روي شکم : در خواست اس اي ايکس
خنديدن همراه با بوسه : من کااااااملا با تو راحتم
مستقيم نگاه کردن به چشمان هم : دوستت دارم ، نرو (يا نمي خوام ترکم کني)
حلقه کردن دستان دور کمر شريک عشقي قبل از رفتن : خيلي خيلي دوست دارم و به سختي اجازه ميدم بري
مثل ماهی زنده !
مثل سبزه زیبا !
مثل سمنو شیرین !
مثل سنبل خوشبو !
مثل سیب خوشرنگ !
و مثل سکه با ارزش باشید !
سال نو مبارک
جدايي
آن روز،
كه ديگر حرفي براي گفتن نمانده بود
دست هاي گرم تو و پيكر سرد من
چو ساقه هاي نياز، به هم پيچيد
آن روز،
كه درد با همه ي وسعتش
نخوانده بود راز مرا
چشم هاي رامشگر تو
چون چشمه ي ناز به من خنديد
سپس من بودم و تو
با يك دنيا نياز
با يك دنيا فاصله ...
با تو اي دوست تا بيكران خيال شعر، سفر خواهم كرد
به دنبال واژه ها از ميان مكتوبه ها گذر خواهم كرد
با تو از اسارت پرنده ها خواهم گفت
با تو از صداقت پنجره ها خواهم گفت
با تو از اصالت زنجره ها خواهم گفت ...
