از بهار پرسيدم عشق يعني چه ؟ گفت تازه شكفته ام هنوز نمي دانم.
از تابستان پرسيدم عشق يعني چه ؟ گفت فعلا در گرماي وجودش غرقم نمي دانم.
از پاييز پرسيدم عشق يعني چه ؟ گفت در هزار رنگ آن باخته ام نمي دانم.
از زمستان پرسيدم عشق يعني چه ؟ گفت سرد است وبي رنگ.
از مادرم پرسيدم عشق يعني چه ؟ گفت يعني هر كه در اين خانه است.
از پدرم پرسيدم عشق يعني چه ؟ گفت يعني تو.
از خواهرم پرسيدم عشق يعني چه ؟ گفت هنوز به آن نرسيده ام.
شبي از ماه پرسيدم عشق يعني چه ؟ شرمگين و خجل خود را در آغوش آسمان پنهان كرد.
شبي ديگر باز از ماه پرسيدم كه عشق يعني چه ؟ ماه با چهره اي باز و خندان گفت يعني مهتاب.
از خود عشق پرسيدم كه آخر عشق يعني چه ؟ با تبسمي گفت يعني مهر بي پايان به خالق هستي....


عشق نمی پرسه که تو کی هستی؟ عشق فقط میگه تو مال منی... عشق نمی پرسه که اهل کجایی ؟
فقط میگه تو قلب من زندگی می کنی... عشق نمی پرسه که چی کار می کنی؟ فقط میگه باعث
میشی قلب من به ضربان بیفته... عشق نمی پرسه چرا دور هستی؟ فقط میگه همیشه با منی... عشق
نمی پرسه که دوستم داری؟ فقط میگه دوستت دارم.
![]()
تیره بختی را می پذیرم اگر بدانم روزی چشمان تو را خواهم سرود
مرگ را می پذیرم اگر بدانم روزی تو خواهی فهمید که ....
دوستت دارم
